X
تبلیغات
خلوتکده من و تو
خدایا تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم
   واقعا چرا اینقدر راحت به هم دروغ میگیم؟!

    فعلا به روز نمی شویم...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 2:2  توسط حبیب | 
   بادی که از فراز تو می وزد دلنشین ترین بادهاست و آوای خروش تو گوش نوازترین صداها؛ یاد تو موی بر تنمان راست می کند و نگاه به تو مدرسه غرور و اقتدار است. عظمتت جلال و شوکت کورش عادل و کبیر را به خاطرمان می آورد که تو را برای همیشه نام "پارس" نهاد. فقط ای کاش زیر بار "فارس" شدنت نمی رفتیم تا امروز عربهای دون خرد مدعی "عربی" بودنت نمی شدند. هرچند خود نیز به کذب ادعایشان واقفند و البته می دانند که ما پارسیان همانهایی هستیم که ارتش قدرتمند پرتغال را از آبهایی که میراث پدرانمان بوده و هستند بیرون رانده و تا ابدیت پرچم سه رنگ میهنمان را در جای جایت به اهتزاز درآوردیم.

   دهم اردیبهشت سالروز همان ایامی است که سپاه جان بر کف شاه عباس صفوی پس از نبردی سخت، آن ارتش دژخیم را از مناطق اشغال شده مان خارج ساخت تا برای چندمین بار استعمارگران مغلوب همت ایرانیان گردند.

   درود خداوند بر آن سربازان، درود خداوند بر آن سرداران و درود خداوند بر غیرت و میهن پرستیشان.

دهم اردیبهشت ماه، روز ملی خلیج پارس گرامی باد.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 20:27  توسط حبیب | 
   این روزها ریشوهای بدبو بیشتر به دلم می نشینند تا ادکلن زده های ابرو و آبرو برداشته....
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 20:27  توسط حبیب | 

   دوست دارم باز هم در هنگامه عبور هواپیمایی از آسمان، مسیر پروازش را تعقیب کنم و با شوق فریاد بزنم "همانه" "همانه"....

   شاید هم وقت استحمام، صابون کف پایم بمالم و روی سرامیک "اسکی" کنم....

   اصلا می خواهم "آب گرم" را ساعتها باز بگذارم و دستانم را زیر آن "بازی" دهم....

   می خواهم بچگی کنم، "کودک" باشم....

   به یاد آرزوهای بر باد رفته....

   و رویاهای از یاد رفته....

   کو آمال کودکانه ام؟!

   شرمنده ام حبیب جان!

   خجلم بابت آنچه می خواستی و نشد، هرچه میل داشتی و نگردید....

   اینک، در سالروز تولدت نمی دانم با چه رویی به تو تبریک گویم؟!

   شرمنده جوانیم....

   کودکی هایم کو؟!

   کجایند آن خیالات شیرین؟!

   هیچ ارمغانی برایت نیاوردم....

   هیچ گوهری برای ارائه ندارم؛ جز "امید" ، امید به خالق یکتا؛ و به همت و تلاشم....

   دوباره می سازمت، دوباره برایت می جنگم، و دوباره برایت می بافم تار و پود رویاهای کودکیت را....

   پس با شور و شوق می گویمت:

حبیب جان! تولدت مبارک...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 22:4  توسط حبیب | 

   هنوز بوی خون میدهد کاشیهای آن حمام شوم؛ میدانی؟! کاشان را میگویم و حمام فینش؛ فینی که مشهد میرزاتقی خانمان شد. میرزای فراهانی که گناهش مردانگی بود و جرمش سازندگی.

   در آن وانفسای حکومت شاهان بی لیاقت قاجار، دلیرمردی عهده دار صدارت اعظمی شد که هم و غمش برای مردم بود. آنقدر در دل ناصرالدین شاه صاحب نفوذ بود که خواهر او را به همسری برگزید تا داماد خانواده سلطنتی باشد. القاب و عناوین تشریفاتی درباریان را حذف نمود، اوضاع مالیات را سر و سامانی اساسی داد، 'دارالفنون' را تاسیس کرد تا مردمش علم بیاموزند و 'وقایع اتفاقیه' را انتشار داد تا مردمان آگاه شوند.

   اما مگر حسودان مجال میدهند؟! آنقدر بد او را گفتند و شاه نپذیرفت تا دست آخر او را مدعی سلطنت خطاب کردند.

   "همسر خواهرم هست که باشد! خدماتش صادقانه بوده که بوده! حکومتم در خطر است! اصلا مار در آستین پرورانده ام!" احتمالا اینها حرفهای سلطان قاجار در خلوتش بوده. و سرانجام پس از 39ماه عزلش کردند، و البته به کاشانش تبعید. ولی به همین هم بسنده نکردند، حرص و دنیاطلبیشان بیش از آن بود که چنین شخصیتی را زنده ببینند، اصرار کردند و اصرار تا بالاخره فرمان قتلش را هم گرفتند. و در روز 20 دی ماه 1230 به دست نامبارک 'حاج علی خان فراشباشی' رگ دستانش بریده شد و شربت شیرین شهادت را نوشید.

   ابتدا جسدش را در همان کاشان دفن نمودند؛ اما مگر این خاک،جنازه امیرکبیر را تاب می آورد؟! با تلاشهای  بانو 'عزت الدوله' (همسرشان) پیکر او را به کربلا بردند تا در جوار حضرت سیدالشهدا(ع) آرام گیرد.

   درود بر آن تربت پاک؛ روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 16:26  توسط حبیب | 

   روزها نبودم، بلکه هفته ها...

   چشمم به ناملایمات خیره بود و ذهنم آشفته...

   چقدر بی قانونی! چه بسیار ناهنجاری! زهی هرج ومرج!

   دیدم و زجر کشیدم، دیدم و افسوس خوردم، دیدم و خواستم که دیگر نبینم...

   تا کی کوته نظری؟ تا کجا بی مبالاتی؟!

   رنجورم! خسته شدم، خسته شدم از این همه زور و تزویر...

   از حریمهایی که نادیده گرفته می شوند...

   از حرمتهایی که می شکنند...

   از فرزندانی که احترام به اولیائشان را فراموش می کنند...

   از پدر و مادرهایی که به فرزندانشان محبت نمی کنند...

   از خواهر و برادرهایی که با هم دشمنی می کنند...

   از قول و قرارهایی که زیر پا گذاشته می شوند...

   از "دوستت دارم" گفتنهایی که در ازدحام آدمها گم می شوند...

   از زن و شوهرهایی که برای هم زندگی نمی کنند...

   از عشقهای رنگین...

   از دروغهایی که مالیات ندارند...

   از مالیاتی که بر ارزش افزوده می ستانند...

   از یارانه هایی که هدفمند می دهند...

   از پول نفتی که در سفره دیگران است...

   از ظلمی که ملت به هم روا می دارند...

   از اروپا و آمریکایی که دموکراسی را فقط برای دیگران میخواهند...

   از دانشجویانی که به سفارت انگلیس حمله می کنند...

   از کسانی که در دین دخل و تصرف می نمایند...

   از آنهایی که دم از کوروش کبیر می زنند و خلاف راهش گام می نهند...

   از "وبلاگ نویس نماهایی" که اراجیف به روز می کنند...

   از کسانی که خود هیچ نیستند و از زمین و زمان ایراد می گیرند...

   از کسانی که اختلاس را با "ص" می نویسند و خود را کارشناس اقتصادی می دانند...

   از ابروان مردانی که برداشته می شوند...

   از زنان و دخترانی که زیباییهایشان را به رخ خیابانها می کشند...

   از عزادارانی که از دلیل قیام اباعبدالله(ع) غافلند...

   از نمازهایی که برای خودنمایی خوانده می شوند...

   از مهرهای داغی که بر پیشانی نامردمان می نشینند...

   از عرفانهای دروغین...

   از فرقه های ضاله...

   از عالم نماهایی که اعتقادات مردم را از بین می برند...

   از فریب افکار عمومی...

   از ادعای نیابت آقا صاحب الزمان(عج)...

   خسته شدم، اگر زندگی این است از زنده بودن خسته شدم...

   پی نوشت : از همه همراهانی که تو این مدت برام نظر گذاشتن تشکر می کنم، از اینکه با من هستید به خودم می بالم.

   پی نوشت: معلوم نیست دوباره بنویسم یا نه، امیدوارم این توفیق حاصل بشه.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 22:33  توسط حبیب | 

   نه شویی سزاوارتر از علی(ع) به فاطمه(س) بود و نه از زهرای اطهر بانویی گرانقدرتر به امیرالمومنین.

   دارایی مولا ذوالفقارش بود و شتری و یک زره، و اما...

   اما عشق، عشقی عمیق، عشقی حقیقی، عشق الهی، و خیرالنسا نیز هم...

   باورم نمی آید که محبتی عمیق تر و صمیمیتی جاودانه تر از مهر میان علی(ع) و فاطمه(س) بوده باشد، یا که در آینده خلق شود.

   بارالها! یاریمان فرما تا الگویشان سازیم و نیکو مشق عشق کنیم...

   سالروز ازدواج دخت گرامی رسول خدا، حضرت فاطمه زهرا(س) و حضرت امیرالمومنین علی(ع) مبارک باد.

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1390ساعت 22:59  توسط حبیب | 

   چراغ ها را روشن می کنیم، به احترام او که بهترین ها را به ارمغان آورد، برای همه، برای بشریت.

   توماس تولدت مبارک.

   هجده اکتبر، سالروز میلاد ادیسون فقید مبارک باد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 22:31  توسط حبیب | 

   شبا که ما میخوابیم آقاپلیسه بیداره

   ما خواب خوب میبینیم او دنبال شکاره ...

   کجاست آن ترانه محبوب کودکیم؟! کو آن پلیس بیدار و هوشیار؟! کجایند مدعیان دروغین  حفظ نظم و انضباط جامعه؟ آهای پلیسها؟! آهای مامورین انتظامی؟ چرا پاسخگو نیستید؟! چرا در طرح "ارتقای امنیت اجتماعی"تان فقط بیرون بودن مو یا دست زنان را میبینید؟! چرا چشمانتان از قمه و قداره بیرون زده مشتی اراذل و اوباش غافل است؟ کدام وعده تان را باور کنم؟ به راستی آیا خواب خرگوشیتان را پایانی نیست؟!

   دیگر به چه دلخوش باشم؟! چگونه آسوده بخوابم؟ با کدام آرامش قدم به خیابان گذارم؟! میدانید چه دیدم؟ امشب...

   امشب بینی یک جوان را بریدند...

   آش و لاش، درب و داغان افتاده بود، به جرم انتخاب شدن! انتخاب برای بزم شبانه!!!

   مشتی لات بی سر و پا، عده ای انگل، زدند و رفتند، بدون واهمه، بدون ترس از پلیسی که برایشان مزاحمت ایجاد کند!

   آهای پلیسها؟! امشب کجا بودید؟! در کوچه های خالی؟! به دنبال "ارشاد" بدپوششان؟ یا در بستری آرام خفته؟!

   آقای احمدی مقدم؟ از کدام امنیت اجتماعی دم میزنید؟ امنیتی که حتی پهلوانمان هم قربانی عدم وجودش شد؟! تا کی وعده و وعید؟! تا کجا سهل انگاری؟!

   نفرین بر شما، نفرین خدواند از آن هرآن کس باد که سمتی را غصب کرده که لیاقتش را ندارد، که توان انجام وظیفه کوچکش را ندارد، نفرین بر کسانی که میبینند و دم بر نمیزنند، نفرین بر...

   ایده آلم آرامش است، ایده آلم امنیت خاطر است، آرزویم همه این است، امنیت،امنیت اجتماعی ام آرزوست.

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 23:54  توسط حبیب | 

   ما فقط از 37 کشور اسیر داشتیم....

   سی و یک سال پیش در چنین روزهایی تجاوزی آشکار آغاز شد، تجاوز به آب و خاک و ناموسمان، دژخیمان رژیم بعثی عراق بیرحمانه به مرزهای ما تاختند و جنگی را بر میهنمان تحمیل کردند که برگ زرینی از تاریخ کشورمان را ورق زد، جنگی که اگرچه به ظاهر با صلح طرفین پایان یافت، اما برنده آن ما بودیم، مردم غیورمان بودند، ملت ایران...

   کجایند مردان بی ادعا؟! کجایند مردان خدا؟ کجایند دلیرمردانی که با رشادتشان یاد اساطیر دلاور ایران را زنده کردند؟ کوروش کبیر، آریوبرزنها، کاوه آهنگرها...

   حاجیها؟ سیدها؟ رزمنده ها؟ دلمون براتون تنگ شده، به خدا سالهاست مرد ندیدیم! مثل شما ندیدیم! وطن پرست ندیدیم!

   عشق یعنی عشق پاک شما، عشقتون به وطن، عشق یعنی دست و پاهایی که هوایی شدن، یعنی چشمهایی که خاموش شدن، یعنی کمری که دور تا دورش رو نارنجک گرفت، یعنی سالها اسارت، سالها درد شیمیایی کشیدن، عشق یعنی تیکه استخونایی که هنوز بعد از سالها پیدا میشن، یعنی شهدای گمنام که از ماها نامی ترند...

   درود بر شرفتان، درود بر غیرت و همتتان، که با دست خالی در مقابل بدخواهان ایران ایستادید.

   به یقین دفاع ما مقدس بود...

   یاد و خاطره شهدا و رزمندگان وطن عزیزمان گرامی باد.

               ---------------------------------------------------------------------

   پی نوشت۱: سالروز میلاد با سعادت حضرت فاطمه معصومه(س) مبارک باد.

   یادش بخیر همین اول هفته قم بودم.

   پی نوشت۲: میدونم نثرم از همیشه ضعیفتر بود، آخه حین نوشتن احساساتی شدم، ای کاش خون شهدامون رو پاس میداشتیم...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 22:58  توسط حبیب | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
به نام خدا
سلام به بازدیدکننده گرامی
ممنونم که به وبلاگ من اومدی، و تشکر ویژه از دوستانی که قبلا اومدن و با نظراتشون من رو شرمنده کردن.

کم کم به یک سالگی وبلاگ نزدیک میشیم، پروفایلم رو هم نیمه فعال! کردم.
برام مهم نیست که چند نفر به وبلاگم میان،بلکه مهم برام اینه که چند نفر برام نظر میذارن، حتی اگر علیه من باشه.
مثل سابق نهایت آرزوم اینه که هرکی اومد تو این وبلاگ یه چیزی که براش مفید باشه ببینه و بره، ازخدا هم میخوام که بهم کمک کنه.
هشدار:استفاده از مطالب وبلاگ بدون درج نام منبع و نویسنده از لحاظ شرعی و قانونی ایراد دارد، قبلا ازبذل توجه شما سپاسگزارم.

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
اسفند 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
پیوندها
هفته نامه 'سرو'
دلجو (سردار میمندی)
پاسخ به اتهام
آهنگهای قدیمی
کلام نور
مطالب جالب در باره ی سینمای ایران
برای همه کسانی که دوستشان دارم
دخترونه
#ترفند#
سایه لبخند تو
پرسپولیسیای با تعصب بیان تو
وبلاگ موزیک وسرگرمی تنکمانیها
صبا استقلالی
بی نهایت هیچ ها
نازلی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM



کد آهنگ سیاوش قمیشی
تصور کن